نمی دونم تا به حال به عروسی معلولین جسمی و ذهنی رفته اید؟
97EE1919.jpg
97EE1943.jpg
97EE1966.jpg
97EE2046.jpg
نوشته شده توسط یلدا
97EE7413.jpg
زمانهایی که عکاسی تئاتر نمی کردم کوچکترین سر و صدایی موقع نمایش اعصابم را خرد می کرد.حالا فکر می کنم مردم بد بخت چه زجری از دست ما ها می کشند موقع تماشای نمایش.چند روز پیش برای عکاسی از نمایش بی شیر و شکر رفته بودم دیدم رضا معطریان و مسعود پاکدل هم برای عکاس از همین نمایش امده اند! خلاصه هر سه نفرمان مانده بودیم که چه کنیم! یک لحظاتی در نمایش هر سه هی شاتر می زدیم.مردم مانده بودند جریان چیه؟ نوشته شده توسط یلدا
من اصلا نمی خواستم درباره انجمن ملی عکاسی صحبتی بکنم .چون فکر می کردم واقعا فایده ای نداره.ولی در روزی که سر زده با مریم بخشی پیش اقای تهرانی رفتیم هر دومون حرف زدیم.من خیلی سعی کردم حرف نزنم ولی نشد.اخه من میمیرم حرف نزنم!
Untitled-.jpg
بعد از مدتی که وبلاگم در سایت کارگاه دچار اشکال فنی شد مدتی وبلاگ نداشتم تا این که بامهدی تصمیم گرفتیم اولین وبلاگ زن و شوهری را راه اندازی کنیم! بلاخره ما هم تو یه چیز اول شدیم! این 2 عکسی که اینجا می بینید مربوط به بهار امسال است که به هوای مراسم مذهبی به ابیانه رفته بودیم که خبری نبود و تقریبا کنف شدیم! عکسی که از بچه ها است را من گرفتم و عکسی که از من گزفته شده را مهدی گرفته.وقتی عکسمو نشون داد خیلی حال کردم و فکر می کنم بهترین عکسی است که موقع عکاسی دارم.ضمن این که من اصلا نفهمیدم داره ازم عکس می گیره!
Untitled-1.jpg
همیشه دنبال راههایی هستم که راحتتر با آدمها رابطه بر قرار کنم.این تازه یکی از اون راههاست.جدای این که من قطعا دوستان جدیدی پیدا می کنم رابطه ام با دوستان و همکارام پیوسته تر می شه و این منو راضی می کنه. درباره این دو عکس هم فقط همین رو بگم که هیچ وقت عکس دوتا عکاس از یک موضوع مثل هم نیست.هر عکس با دنیای عکاسش می امیزه و شکل می گیره و تفاوت عکسها هم در تفاوت دنیاهاست. از یلدای خوبم به خاطر این که من رو به راه اندازی این فتو بلاگ مشترک واداشت و از علیرضای عزیز به خاطر در اختیار گذاشتن فضا متشکرم.
صفحه 48 از 48
صفحه قبلی |<< << < ... 47  [48]