از 12 اسفند که آخرین مطلب رو نوشتم تا الآن بارها تصمیم به به روز کردن بلاگ گرفتم اما دستم به نوشتن نرفت و از این بابت از همهء دوستانی که با نظر لطف خود ما را به نوشتن ترقیب کردند و ما همچنان عکسی و نوشته یی در بلاگ نگذاشتیم شرمنده ام.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

15 روز پیش مسافری 13 ساله در آستانهء 40 سالگی برایمان آمد؛ مسافری که بخش اعظمی از خاطرات کودکی ام را زمانی که دیگر کم کم داشتم فراموششان میکردم با خود آورد.
از همان دری بیرون آمد و به خانه اش رفت که 26 سال پیش عازم شده بود؛همه چیز مثل همان روزها بود،مگر آدمها. برخی به دنیا آمده بودند ، بعضی رفته بودند و آمدنش را ندیدند.
هنوز همانقدر کوچک بود ، همچون 13 سالگی
هنوز دندانهایش شکسته بود
هنوز لباسهایش تنش بود
دستهایش از دستهای همسالانش خیلی کوچکتر بود
انگار نه انگار که این 26 سال مادر چه کشید و خواهران و برادرانش چشم انتظار برادر بزرگشان بودند،حتی ذره ای هم بزرگ نشده بود!

-


گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی ---- پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است؟ "قیصر امین پور"
هنوز فکر میکنم 3 ساله ام.
بگذار از اول بنویسم
سلام احمد
حال همهء ما خوبست
اما تو باور نکن
_________________________________________________________
از همهء عزیزانی که در طول دوسه هفتهء گذشته بابت جوایز جشنوارهء مطبوعات شهری و نظرسنجی عکاسان در مسابقهء عکس دوربین دات نت به من تبریک گفتند ممنونم.
از اینکه همکاران عکاسم نظر لطفی به من داشتند و در نظرسنجی مرا مفتخر کردند متشکر و قدردانم و به همهء جوانان خوب و فعال دوربین دات نت خسته نباشید میگم و امیدوارم عمری داشته باشم تا دوره های دو رقمی این جشنواره را ببینم.
مهدی قاسمی