خوابی به طولانی بودن عمر،شاید!؟

photo_mehdi_ghasemi_2____________________________.jpg

 یک شب در راه خانه که بودیم به یلدا گفتم:دلم برای حسین تنگ شده، بریم دنبالش که بیاد خونهء ما. زنگ زدم بهش ، جایی مهمان بود. فردای اون روز اتفاقی که شاید هر 2سال یکبار می‌افتد،افتاد و من ساعت 9 شب خوابیدم. صبح یلدا گفت که دیشب حسین میخواست بیاد پیش ما ولی وقتی که گفتم تو خوابی گفت بعدا" میام.از اون شب به بعد دیگه گوشیت روشن نشد که بهت بگم بیدار شدم.

 حسین جان !

تا دیشب که مصاحبهء تو و جواد رو دیدم مطمئن بودم رفتی که جای دیگه زندگی کنی ، اما حتی یک درصد هم گمان نمیکردم اینطوری بری! خود من بارها گفته بودم باید رفت ، مگه نه؟ اما نه اینجوری! تو با من هم عقیده بودی که نباید پلهای پشت سر رو خراب کرد.نه!؟

کاش دیشب نمی دیدمت.کاش حس خیره شدن توی چشمهای غمگینت رو تجربه نمی‌کردم چون همون یکباری که قبلا" اینطور دیده‌بودمت تا مدتها رهام نمیکرد.

کاش اون شب نمی‌خوابیدم و میدیدمت. شاید میگفتی که میخوای بری و اگر هدفی اینچنین داشتی ،من برادرانه خواهش میکردم ازت که اینجور کارها رو نکنی (مصاحبه و ...) و شاید...شاید تو بزرگ‌منشانه(همونطور که همیشه به من لطف داشتی)به حرفم گوش میدادی. از اون شب تا الان یلدا ده‌ها بار به من گفته که کاش اونشب نخوابیده بودم.

در هر صورت ، آن صیو بشکست و آن پیمانه ریخت............دریغ!

 بهترین آرزوها رو برای شما دوستانم، حسین و جواد عزیز دارم و هیچوقت خاطره‌های با هم بودن در سختیها و شادیهایم با شما رو فراموش نمیکنم


photo_mehdi_ghasemi_1____________________.jpg

 سخن دومم با دوستانیست که قصد رفتن به خارج از ایران یا گریختن به شیوهء فیلمهای پارتیزانی را دارند؛ اگر هر قصدی دارید به خودتان مربوط است ، لطف کنید برای دیگران نسخه نپیچید.اینکه هرکسی به دور باطل خود ادامه میدهد یا نه در صلاحیت شما نیست که تشخیصش دهید،بهتره تقویم خود رو با روزهایی که ویزاهای رنگارنگ توش میخوره نقاشی کنید تا آن روز فراموشتان نشود. نتیجهء بسیاری حرکتها و حرفهای بدون فکر امثال شما میشود اینکه هر ازگرد راه نرسیده‌ای میشود عکاس خبری و برای گرفتن ویزای خود خاطرات دست و پا بریدن فیلم "اره" یا گریختن‌های استیو مک‌کویین در فیلم "پاپیون "را از آن خود کرده و برای عده‌ای که منتظر شنیدن این خزعبلات هستند تعریف میکند.

 آنچه که امروز بسیاری از دوستان درگیر آن هستند تصمیمی‌ست 30 سال پیش آلفرد یعقوب‌زاده ، رضا و منوچهر دقتی گرفتند و رفتند و گلستان و شاندیز و صیاد و بسیاری دیگر ماندند؛ به نظر شما کدامیک برنده‌اند؟ اصلا" این بازی برنده و بازنده‌ای دارد؟ کاوه گلستان و صیاد بردند یا یعقوب‌زاده و دقتی؟ به یقین نمیشه گفت که اونهایی که نرفتند پول کافی نداشتند،نه؟

 دقیقا" نمونه‌های همان آدمها الان مشغول کارند و در فکر تصمیم‌گیری برای آینده‌شان. قطعا" دیدن دنیا و مافیها مفید و واجب است اما راه هر کس بسته به شیوه‌ای که انتخاب میکند تعیین میشود.

یا حق

مهدی قاسمی

روزبه [ ۰۳ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام مهدی جان مطلب به جا و خوبی نوشتی من هم متاسفم از این چنین ترک وطن گفتن ها با اینکه برای من از لحاظ موقعیت کاری شاید مشکلاتی پیش می اومد ولی به خاطر نگرانی در مورد جواد و حسین چندین بار باهاشون در تماس بودم شاید بتونم منصرف کنم از این کار و برگردونم متاسفم که کسی نمی داند برای فرار و ترک وطن کردن کشورشو باید به چه قیمتی بفروشد .....


خلیل غلامی [ ۰۱ آبان ۱۳۸۸ ]

حرفت درسته. این جا خفگی ست و آن جاها هم مشکلات خودش رو داره. برنده ای در کار نیست. اما به نظرم خواستی بگی این جا بهتره.


یاسمن میرزایی [ ۲۸ مهر ۱۳۸۸ ]

سلام
تو این دنیای عجیب و پر هیاهو بعضی اوقات اینقدر عرصه زمین و آسمون برای آدم تنگ می شه که همه چیز را فدا میکند. باید جایشان بود تا بدانیم کار درست کدام است. من واقعا نگران آدمهایی مثل این دوستان هستم که با این شرایط راه خودشون را میرن و همچنان محکم می مانند. اینها تجربیاتی هستند که خیلی مورد نیاز زندگی هر کسی هست اما بدست آوردنش خیلی گران تمام می شه. امیدوارم موفق باشند و سالم برای زندگی جدیدشان دعایمان را از راه دور نصیبشان کنیم.


فاطمه بهبودی [ ۲۷ مهر ۱۳۸۸ ]

روزهای سختی بر همه بچه های خبری گذشت قبول دارم اما .. واقعا باور نکردنی بود که دو تن از بهترین عکاس های خبری کشورمون به این شکل کشور رو برای همیشه ترک کردن ..
اعتقاد دارم عکاس مرد روزهای سخت .
امیدوارم دوستان هر جا که هستن موفق باشن .
همچنین شما و خانم معیری .


فاطمی [ ۲۷ مهر ۱۳۸۸ ]

سلام حاج مهدی
مطلبت به خیلی از سوالات من جواب داد
بچه ها ان شاالله هرجا هستن سلامت باشن..
اما آیا درست کدومه؟


hamed khorshidi [ ۲۶ مهر ۱۳۸۸ ]

har ja ke hastan omidvaram salamat va movafagh bashan jofteshon kheyli golan.


تورج [ ۲۶ مهر ۱۳۸۸ ]

مهدی جان نوشته خوبی بود. دیشب که صدای دوستانمان را از رادیو شنیدم، دلم گرفت. برای خودم، مردمم و برای کشورم. به نظرم مهاجرت خوبه اگر برای رشد و تغییر باشه. اما مهاجرت به قصد فرار رو نمی فهمم. .. . ... . ....
و یا اینکه قیمتی که قراره برای این مهاجرت بدی چقدره و آیا سعادت با تغییر مکان به آدما رو می کنه!!؟


alizare [ ۲۶ مهر ۱۳۸۸ ]

salam mehdi jan
hosseyn kojast?
baba bacheha joone madaretooon inja bekhoda halva kheyrat nemikonan,,kasiam jaye kasio tang nemikone,,,,vali akhe chera injoori akhe,,,,,,,mehdi jan hichkas bazande ya barande nist,,,vali invar kasi baraye kasi tare ham khoord nemikone,,,,nemidoonam chi begam,,,,,,ishalla harja hastan haleshoon khoob bashe,,,,nemidoonam chi begam,,,,,,


نرگس نیک ضمیر [ ۲۶ مهر ۱۳۸۸ ]

جای مستر سلمان زاده تو خبرگزاری خالیه. امیدواره هرجا که هست سالم و شاد باشه و بی دغدغه زندگی کنه.


سعید [ ۲۶ مهر ۱۳۸۸ ]

مطلبت فوق العاده بود.
2ساعت قبل از مصاحبه داشتم با جواد حرف میزدم .
فکر نمی کنم الان خودش راضی باشه
هرجا که هستن ایشالا موفق باشن


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.