دو مطلبِ شاید مهم
در ابتدای كلام بابت طولانی شدن مطلبم عذرخواهی میكنم.

هفتهء گذشته دو سورپرایز عجیب و مختلف را بهمراه داشت.

در درجهء اول ماجرای اکسپو و نظرات کارشناسی  رضا کیانیان ، حامد بهداد و لاله اسکندری؛ گویا آقایان جلالی و شاهرودی در جلسه یی که صحبتش بود در آن باشند و با این سه عکازیگر (عکاس-بازیگر) دربارهء اکسپو مناظره کنند(!) حضور نیافتند.

در بدو جلسه وقتی شخصی به حامد بهداد گفت که عکاسان نیامدند ایشان فرمودند: غلط کردن!! (و دوباره با کمی تصحیح فرمودن:)خیلی اشتباه کردن که نیومدن!

آقای کیانیان هم در جایی فرموده اند: وقتی یک کارخانه یا تولیدی ای قصد فروش بیشتر محصولاتش را دارد از ما بازیگران دعوت میکند تا در فیلم یا عکسی کنار محصولاتشان بایستیم  تا فروششان بهتر بشود،حالا ما در کنار عکاسی ایستاده ایم تا عکاسی بهتر دیده شود!!!

بارها این نظرم را در جمع دوستان گفته ام : فرض بگیریم که رضا کیانیان  توانمندترین بازیگر سینمای ایران است و دروس بازیگری متداکتینگ را از خود "لی استراسبرگ" و "استانیسلاوسکی" هم بهتر میداند و مارلون براندو و رابرت دنیرو و آل پاچینو در محضر ایشان تلمذ کرده اند؛ چطور ایشان به خود اجازه میدهد در بحثی دربارهء عکاسی مقابل کسانی که 3 یا 4 دهه از عمر خود را وقف این رشته کرده اند بنشیند و در این‌باره صحبت کند؟

چطور ایشان  به خود اجازه میدهد بگوید که با ایستادن ایشان در کنار عکاسی این هنر بهتر دیده میشود؟

گویا تا کنون مشکل عکاسی این مملکت عدم حضور بازیگران سینما در آن یا در کنار آن بوده است!

به نظر حقیر این سوالات نیاز به بحث کارشناسی روانشناسی دارد و باید بررسی شود.

دربارهء حامد بهداد  و کلام خارج از حیطهء ادب و شعور عامیانه (و نه هنرمندانه اش)حرفی برای گفتن ندارم،چون به گمانم ایشان کاملاً در جیمز دین  دههء 60 گرفتار شده و در پی یک الیا کازان میگردد تا او را کشف کند  و(احتمالاً) در "شرق بهشت 2" نقشی به او بدهد تا هنر بازیگری اش شکوفا شود.

همینجا بگویم که اینجانب هیچ مشکلی با عکاس شدن هیچ بشری ندارم و عکاسی را ملک مطلق هیچکس نمیدانم  اما هر کسی را هم شایستهءبحث کارشناسی این هنر نمیدانم.

همهء بازیگران سینمای ورشکستهء ایران میتوانند یک دوربین داشته باشند و هر چند وقت یکبارنمایشگاهی از عکسهای مناظری که در آن چند وقت دیده اند برپا کنند و قطعاً آنان عشاقی سینه چاک و امضاءبگیری هم دارند که عکسهایشان را بخرند و در بهترین جای منزلشان به دیوار نصب کنند و هر مهمانی هم که به منزلشان آمد پیش از آنکه مهمان بگوید :چه عکس زیبایی(!) با حالتی فخرفروشانه بگویند:"عکاس این عکس فلان بازیگر سینماست". آن بازیگر هم با فروش چند ده میلیونی نمایشگاه خود مبلغی معادل بازی در چند فیلم و سریال را بدون چند ماه کار و زحمت بدست می آورد بعلاوهء اینکه هنرمند بودنش در حال تکمیل شدن است و مصداق "از هر انگشتش یه هنر میریزه" میشود؛ همانطور که خانم لاله اسکندری در مصاحبهء خود با روزنامهء اعتماد هم به این نکته اشاره کرده اند.

متاءسفانه اساتید عکاسی همچنان سکوت پیشه کرده اند و احتمالا از روی گوشه گیری همیشگی عکاسانهء خود قصد جوابگویی به این دوستان را ندارند و امیدوارم این بازیگران محترم معنای این سکوت را درک کنند و از ادامهء افاضهء فضل های خود بپرهیزند.

  و بحث دوم که بسیار تلخ بود و خوشبختانه به خیر و خوشی تمام شد مطلب جواد منتظری دربارهء عکس جواد مقیمی و کامنت بهروز مهری بود.

  البته خوب میدانم که بهروز مهری از آن مطلب و کامنت آن اظهار بی اطلاعی و در بلاگ خود هم به این مسئله اشاره کرده است.

  در وحلهء اول از جواد منتظری متشکرم که با این دقت عکسهای نسل جدید عکاسی خبری را نگاه میکند و حساسیت به خرج میدهد و من این حرکت او را چیزی جز احترام گذاردن به کار بچه ها از سوی او نمیدانم.

قبل از آنکه بهروز مهری عزیز کامنت را تکذیب کند حرفها زده شده بود و داوریها تمام؛ و بعد از آن عقب نشینی و سکوت؛اما به قول مارگوت بیکل:"سکوت سرشار از ناگفته هاست".

  صحبت الان من بر سر سوالاتی ست که در طی این ماجرا برایم ایجاد شد و تا اکنون از ذهنم پاک نشده‌است. در صحبتی که با جواد منتظری داشتم بخشی از گله هایم را گفتم و او نیز گفت : هیچ دیالوگی بین بچه ها نیست و من میخوام این بحث رو ادامه بدم تا دیالوگی برقرار بشه.

  بهروز مهری در مطلبش گفته :"بهتر بود که جواد  مقیمی به محض دیدن کامنت با من تماس می گرفت تا شبهه ای پیش نمی آمد".

  دقیقا مشکل من همینجاست؛ چرا جواد تماس نگرفت ؟ برگردیم به 10 سال پیش ،مثالی میزنم(هرچند مع الفارق)؛اگر بهروز مهری میشنید که کاوه گلستان حرفی در جهت تخریبش زده (چه درست ، چه نادرست)آیا گوشی را برمیداشت و به او زنگ میزد  یا نه؟ به گمانم میزد.

  مسئله ای که اینجا هست نحوهء برخورد کاوه گلستان با بچه های نسل جدیدتر از خود بود.از کاوه خیلی چیزها شنیدم که متاءسفانه در اکثر عکاسان نسل بعد از او بسیاری از آن رفتارها را نیافتم.

  امیدوارم کسی از من دلخور نشود ، بحث من فقط نقد از درون است در فضای بین نسلی عکاسی خبری ایران. به گمانم بنده این افتخار را دارم که الطاف و امیدواریها و آرزوی موفقیتهای نسلهای گذشته برای نسل جدید بیش از بقیه شامل حال من شده باشد و از این بابت دست‌بوس همهء بزرگان هستم اما بحث من در اینجا شکافی کلی ست که در جامعهء چندصد نفری ما بوجود آمده است.

  تقصیر اینکه رابطه ای که بین بسیاری از این نسل با نسل گذشته است حتی جسارت یک تماس کوچک و برطرف کردن یک سوءتفاهم را از ما میگیرد بر عهدهء کیست؟

تقصیر اینکه رفقای عکاسان در این دو نسل به دو گروه عکاسای خارجی و عکاسای داخلی تفکیک شده اند بر عهدهء کیست؟

  مگر نه ابنکه در اعتراض سال گذشتهء عکاسان به برگزارکنندگان جشنوارهء فیلم فجر با برخی از دوستان تماس گرفته شد و ایشان فرمودند:"چونکه ما برای خارجیا کار میکنیم این ماجرا به ما ربط نداره!" واقعاً حرکت صنفی به آژانس و ....ربطی داره یا قصد دوستان فقط شرکت نکردن در حرکاتی اینچنین که سودی به حال اشخاص نداره و برای احترام صنف انجام میشه است؟

  در یكی از سفرهای یكی دوسال گذشته‌، محل اقامت من و یلدا نزدیك چند عكاس ایرانی و پیشكسوت بود؛ نشانی آنجا را یك عكاس ترك كه بطور اتفاقی دیده‌بودیمش به ما داده‌بود.اتاق گرفتیم،دوستان ایرانی را دیدیم و گپی زدیم،و خداحافظی.فردای آنروز همان عكاس ترك را دیدیم كه گفت:"شما ایرانیا چرا اینجوری هستین؟" پرسیدیم چطوری؟ گفت: "از اون ایرانیای دیگه پرسیدم كه شماها رو دیدن یا نه؟ اونا گفتن كه شماها یه‌ جورایی احمقین و زیاد وقتم و واسه شما تلف نكنم!!!" حالا كاش بودین میدیدین این تركا وقتی بقیه‌ء دوستاشون اومدن چه همبستگی‌ای داشتن و هرجا میرفتن با هم بودن و پشت هم، نه مثل اساتید كه منتظر میشن كه بقیه روشون و برگردونن تا زود از كنارت رد بشن بلكه مجبور نشن در حین سلام‌علیك توضیح بدن كه اون‌روز كجاها رفتن و عكس گرفتن و خدای نكرده تو همون مسیر رو بری و بتونی عكس بگیری.    

  بزرگترین افسوس من در این چند سال کارم اینست که تقدیر فرصت دیدار و همنشینی با کاوه گلستان را به من نداد چون تا جایی که شنیده ام او به اینکه عکاس یا تصویربردار فلان جا  بود یا عكسش كاور TIME شده و عكس دیگری خانوادهء سبز کاری نداشت  و ملاک عمل آشنایی و رفاقت با او رفتار و عکاسی خوب بود.

  حجت سپهوند عزیز یکبار در جواب سوال من در مورد اینگونه رفتارهای کاوه گفت:"چون اون هم از نظر مادی و هم روحی به نوعی اشباع شده بود که حرص خیلی چیزها رو نمی خورد و فکر نمیکرد با آمدن بقیه جای اون تصاحب بشه."

  البته هستند بزرگترانی که با تعداد محدودی از نسل جدید رفاقت دارند اما مگر غیر از این است که بیشتر این رفاقتها بر مبنای رفیق،همزبان،همشهری و یا اصرار بیش از حد عکاس جوان(و به اصطلاح عامیانه آویزان بودن او) در برقراری رابطه است؟

بسیاری از بچه های دورهء ما به خود اجازهء نزدیک شدن به بزرگترها را نمی دهند زیرا هم روی باز را برای برقراری ارتباط از طرف مقابل به حدی نمی بینند که آغاز کنندهء رابطه باشند و هم حجب و حیایشان اجازه نمی دهد وقت بزرگتری را بدون استقبال او بگیرند.

 نمی‌دانم ؛ شاید دیواری كه برخی بزرگترها چهت برقراری رابطه با جوانان مقابل خود ساخته اند جهت پرهیز از نقد شدن و یا خدشه دار شدن احترامشان پیش بقیه باشد؟!

  قطعاً این نسل توقع ندارد که همهء پیشکسوتان همچون کاوه وقتی هر روز در برنامه ای آمدند به عکاسانٍ بهترین عکسهایی که در روز دیده اند خسته نباشید و تبریک بگویند و یا برای جوانان سفارش کار، نمایشگاه یا کتابی جور کنند؛ اما انتظار یک نقد خوب از یک عکس بد قطعاً چیز زیادی نیست که خیلی از ما برای رفع ایراداتمان منتظر آن هستیم.

  البته زندگی در زمانهء حال حکم میکند که از هیچکس انتظار دستگیری و حتی تشویق را هم نداشته باشیم و همواره سپر خود را برای دفع حملات آماده نگه داریم اما اینکه در دل یک عکاس تازه کار (در مورد صحبت با نسل گذشته و پیشکسوتان خود چه میگذرد)مهم نیست؟

  اینکه این عکاس جوان باید آنقدر حقش خورده شود ، عکسش دزدیده و به نام دیگری چاپ شود(قطعاً توسط با تجربه ترها)  ،پس از چند سال کار کسی جواب سلامش را هم درست ندهد(مگر هنگام نیاز)، زمین بخورد و زمین بخورد و کسی دستش را نگیرد و آبدیده شود تا همچو سنگ بدون انعطاف گردد و قد علم کند به رسم رشد این نسل تبدیل شده است.

  در پایان مجدداً تاکید میکنم که قصدم از از نوشتن این مطلب ، رنجاندن هیچ عزیزی نبوده و نیست که اگر چنین بود آنقدر گله و شکایت و حرفهای خاله زنکی زیاد است که اگر به آنها بپردازیم باید روزهای فراوانی را صرف کنیم و سوژه ای شویم برای آنان که در پی تخریب و تضعیف جامعهء کوچک عکاسی خبری ایران هستند.

مهدی قاسمی
بوجار [ ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ]

من هیچ وقت این جسارت رو پیدا نمیکنم که اسم خودم رو عکاس بزارم . به قول یکی از عکاسان ، ما کوتوله های عکاسی دیجیتالیزده رو چه به این عنوان . اما همه این چیزایی که شما نوشتید رو به عنوان کسی که به این کار واقعا علاقه داره با تمام وجود درک کردم . علاوه بر اینکه به عنوان یه زن ، کاملا درک کردم که حتی ظاهر اشخاص هم تو این حرفه تاثیر داره ، حتی اینکه چی پوشیدی برای جواب سلام یا سوال گرفتن مهمه . مثلا منی که با چادر عکاسی میکنم هیچ وقت نباید امید اینو داشته باشم که بتونم یه روزی بر فرض محال عکاس خوبی بشم ، چون چادر سرم میکنم . خنده داره کار ما ایرانی ها واقعا ، خنده دار و تاسف برانگیز . راستش بعد از خوندن مطلبتون بغضم گرفت به شدت :((


علیرضا.بی همگان [ ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ]

نمی دونم چرا همه تا چیزی هنر می فهمند و بلد می شوند بعد یه دوربین می خرند و می شوند عکاس..یه وقت فکر نکنید من به خودم می گویم خیر..به قول اقای خیرخواه به خاطر مقدس بودن و عزیز بودن هنر عکاسی فقط باید به استادان عکاس گفت و به بقیه اقای فلانی..البت اگر درست منتقل کرده باشم...من تا قبل از این پست شما احترام قابل قبولی برای اقای کیانیان قائل بودم ولی الان دانستم که به مانند دیگر هنرمندان این مرز و بوم نمی توان هنرمند شاخصی را پیدا کرد که تا اواخر عمر خوی و منش جوانمردی را حفظ کرده و ارزش کار خودش را با حرکتی پایین نیاورد..که متاسفانه در مورد اقای کیانیان این امر هم میسر نشد...برای خودم خیلی متاسفم و هزار بار برای جامعه عکاسان ...که نا عکاسان باعث از بین رفتن هویت ان شده اند..


احسان عباسي [ ۲۹ دى ۱۳۸۷ ]

جالب بود.
راستش شماره‌ي اين هفته همشهري جوان تا حدي با اين موضوع (روي آوردن سينماگران به عکاسي) مرتبطه. هنوز که نخوندم اما با توضيحات شما پيش‌زمينه‌اي پيدا کردم!


نیما دیماری [ ۲۸ دى ۱۳۸۷ ]

منظور من نسلی از عکاسا بود که شما به نمایندگی ازشون این مطلبو نوشتین نه شخص شما یا آقای قاسمی. نمونه این برخوردها و نگاههای از بالا به پایین را بارها در سفرهای استانی دیده ایم. به نظر من آدمهایی مثل بهروز مهری خیلی برخورد بهتر و صمیمانه تری از بعضی عکاسهای خبرگزاری داخلی دارن.


محسن [ ۲۳ دى ۱۳۸۷ ]

سلام ... ببخشید من اذیت می کنم ولی نمی دونم چرا کسی عیب عکسامو نمیگه متاسفانه شهر ما عکاسی نداره که ازلحاظ علمی عکس رو نقد کنه و از لحاظ زبان شناسی و جامعه شناسی و خیلی چیز ها من رو بهره مند سازداگر براتون مقدور هست استادانه عیب عکسامو بگید چون بیشتر دنبال عیب کارام هستم اگر میشه قسمت ارشیو وبلاگم هم سر بزنید من می دونم بعضی عکسا کیفیت نداره ولی باز هم مزاحمتون میشم


پیمان دی ماه [ ۱۸ دى ۱۳۸۷ ]

سلام فکر میکنم دلخویتونو می فهم وقتی هر کسی که کمی فتوشاپ بلده میگه گرافیسته منم همین فکرو میکنم به هر حال تو این شهر شلوغ و به هم ریخته داشتن یک دوربین دیجیتال یعنی عکاس بودن نصب کردن فتوشاپ یعنی گرافیست بودن و بلد بودن شمع سازی یعنع دکوراتور بودن و ...
قصه این ماجرا خیلی تلخ تر و طولانی تر از این حرفاس . کاش این مردم کمی به جایگاه هم احترام میگذاشتن...


موسی [ ۱۴ دى ۱۳۸۷ ]

مهدی جان این مطلب رو هم بخون http://www.moussa.ir/Weblog/?p=414


ابوالفضل [ ۱۲ دى ۱۳۸۷ ]

اگر در مورد توهين آقاي بهداد به عكاسان و عكاسي كسي شك داره اطلاع بده تا فايل صوتي گفته‌هاش رو در اختيارش بگذارم.


رضا موسوی [ ۱۰ دى ۱۳۸۷ ]

بعد از نوشتن مطلب قبلی روی وبلاگ شما سری به وبلاگ جناب عباسی زدم و با موضوع عجیبی روبرو شدم . ایشان در مطلب آخرشان بحثی راجع به دو سالانه داشتند که بنده هم از روی علاقه به فعالیت ایشان پیامی برایشان گذاشتم که ظاهرا به مذاقشان خوش نیامده و منعکس نکرده اند (البته قربان صدقه ها منعکس شده ). وقتی خودمان قابلیت شنیدن نداریم از امثال رضا کیانیان که حداقل محبوبیت و معقولیتی در سطح جامعه دارد چرا نباید انتظار رفتاری غیر از توقعمان داشته باشیم . باور بفرمایید این ریشه تاریخی رسوخ کرده به جان و روح بیشتر هموطنان ما بقدری است که که احتمالا کارشناسان و هنرمندان پر سابقه عکاسی هم بدشان نمیاید عکسی از هنرپیشه محبوبشان در اتاق پذیرایی داشته باشند .


رضا موسوی [ ۱۰ دى ۱۳۸۷ ]

با این که فکر میکنم در مورد حضور بازیگران سینما خیلی دقیق نوشتید و تمام زوایای موضوع را خیلی خوب نگاه کردید اما فکر میکنم بد نیست لحاظ شود همانگونه که اشاره شدعکاسی حق همه است حتی بازیگران سینما اما لازم است که مثل همه کسانی که در این میدان فعالیت میکنند با ایشان رفتار شود . و نه اینکه از صغیر و کبیر در راستای دیدن شدن بیشتر عکس مثلا کیارستمی عزیز بهترین جای نمایشگاه را با حداکثر فضا به ایشان دهند و یک عکس فوق العاده سر از زیر زمین و یا پشت بام در آورد . اما بنده به شخصه مشکل را در هیجان زدگی مردم میبینم که عاشق تفاخرند و برای عکس یادگاری با هر تنابنده ای که در معرض نمایش عمومی قرار میگیرد جان میدهند و البته این مطلب را چه خوب فهمیده اند قماش چهره فروشان . جدا عکسهای هنر پیشگان قابل بحث کردن نبود اما خودشان زیبا بودن خودشان که نه شغلشان . فکر میکنید عکسهای معیری چقدر مهم است وقتی که دایره آشنایان با چهره اش از انگشتان دو دست و دو پا فرا تر نمیرود . ؟


م.اصغري [ ۰۹ دى ۱۳۸۷ ]

در مورد مطلب اول !

همه اونهايي كه به هنرمند معروفند و مشهور ، هنرمند نيستند ، اينو ميدونيد ! پس عقل ميگه خودتو ناراحت نكن !
اين حضور موقت و زودگذره! يعني اميدوارم روند زودگذر خودشو طي كنه و خيلي زود اونهايي كه بايد صداشون در بياد ! دربياد !
همه عكس‌هاي اون نمايشگاه رو نديدم و تعدادي برگزيده رو موفق شدم ببينم اما چيز خاصي جز بودن در يك موقعيت خاص نبودن !

در ضمن ، گلستان بودن و موندن زحمت و شرافت و عشق مي‌خواد كه ميدونم شماها داريد و اين دغدغه هايي كه از شما مي‌شناسم نشونه‌هاي خوبي براي زنده بودن !


نادر خرمی راد [ ۰۹ دى ۱۳۸۷ ]

نظر دادن در این مورد برام راحت نیست، ولی احساس می‌کنم با این ماجرای اکسپو بیشتر موافق باشم تا مخالف. حضور بازیگران (که عکس‌هاشون رو هم ندیدم تا نظر بدم) یه روند برد-برده؛ یه سری امتیازها اون‌ها می‌گیرن و در عوض یه مقدار وضعیت بازار عکاسی ایران بهتر می‌شه؛ نمی‌شه؟
این‌که مثلا کیانیان (که علاوه بر این‌که عکس‌هاش رو ندیدم قیافش رو هم ندیدم، چون نه سینما می‌رم و نه تلویزیون می‌بینم) فروش زیادی بکنه، جا رو برای فروش عکس عکاسان تنگ نمی‌کنه، که حتی بهتر و بازتر هم می‌کنه. مردم از این کانال متوجه می‌شن که همچین جریانی هم وجود داره و ممکنه جذب قسمت‌های دیگه‌ش هم بشن. توجه از عکس‌های این گروه شروع می‌شه و احتمالا به تدریج به عکس‌های حرفه‌ای‌تر و عمیق‌تر کشیده می‌شه. چه اشکالی داره؟
نمی‌دونم، شاید من قسمتی از مشکلات رو ندیدم، ولی به نظرم خوبه.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.