بعد از چند ماه

از 12 اسفند که آخرین مطلب رو نوشتم تا الآن بارها تصمیم به به روز کردن بلاگ گرفتم اما دستم به نوشتن نرفت و از این بابت از همهء دوستانی که با نظر لطف خود ما را به نوشتن ترقیب کردند و  ما همچنان عکسی و نوشته یی در بلاگ نگذاشتیم شرمنده ام.

              --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

mehdi_ghasemi_ahmad_roshani_2.jpg

15 روز پیش مسافری 13 ساله در آستانهء 40 سالگی برایمان آمد؛ مسافری که بخش اعظمی از  خاطرات کودکی ام را زمانی که دیگر کم کم داشتم فراموششان میکردم با خود آورد.

از همان دری بیرون آمد و به خانه اش رفت که 26 سال پیش عازم شده بود؛همه چیز مثل همان روزها بود،مگر آدمها. برخی به دنیا آمده بودند ، بعضی رفته بودند و آمدنش را ندیدند.

هنوز همانقدر کوچک بود ، همچون 13 سالگی

هنوز دندانهایش شکسته بود

هنوز لباسهایش تنش بود

دستهایش از دستهای همسالانش خیلی کوچکتر بود

  انگار نه انگار که این 26 سال مادر چه کشید و خواهران و برادرانش  چشم انتظار برادر بزرگشان بودند،حتی ذره ای هم بزرگ نشده بود!

mehdi-ghasemi-ahmad_1_1.jpg

-

 

  

mehdi_ghasemi_ahmad_3.jpg

mehdi_ghasemi_ahmad_4.jpg

 

گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی ---- پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است؟ "قیصر امین پور"

 

هنوز فکر میکنم 3 ساله ام.

بگذار از اول بنویسم

سلام احمد

حال همهء ما خوبست

اما تو باور نکن

              _________________________________________________________

از همهء عزیزانی که در طول دوسه هفتهء گذشته بابت جوایز جشنوارهء مطبوعات شهری و نظرسنجی عکاسان در مسابقهء عکس دوربین دات نت به من تبریک گفتند ممنونم.

از اینکه همکاران عکاسم نظر لطفی به من داشتند و در نظرسنجی مرا مفتخر کردند متشکر و قدردانم و به همهء جوانان خوب و فعال دوربین دات نت خسته نباشید میگم و امیدوارم عمری داشته باشم تا دوره های دو رقمی این جشنواره را ببینم.

مهدی قاسمی  

محمد رضا [ ۱۵ فروردين ۱۳۸۸ ]

سلام مهدی خان
فکر کنم بار دومم بود این مطلب رو خوندم . هر چند کوتاه بود ولی ... .
نمیخوام احساساتی شم و تحت تاثیر احساسم حرفی بزنم اما ...
من تا حالا گم شده نداشتم ، و نمیدونم گمشده داشتن یعنی چی ( اما شاید بتونم تصور کنم یعنی چی ) .
وقتی تصور میکنم که کسی یه گمشده داره و چشم انتظاره ( چشم انتظار مرده یا زندش ) اون موقعس که دیگه گذر زمان تسکین دهنده نیست . وقتی هر روز میگذره و میگی امروزم نیومد .
من از اینکه یه عزیز رفته ( حتی اگر عزیز من باشه ) ناراحت نیستم ، چون قاعده ی بازی همینه( فقط فرق تو دیر و زود و اینجوری یا اونجوریشه) از این ناراحتم که چرا این آدما اسباب بازیه خیلی محبوبی شدن واسه پیشبرد اهداف بعضی آدما .
از این ناراحتم چرا با رفتار اغراق آمیز بعضی از ماها قداصت اینجور آدما لوس شده و وقتی حرفی یا درد و دلی تو این موضوع از کسی میشنوی احساس میکنیم دوست داریم فرار کنیم .
از این ناراحتم که چرا اوضاع احوالمون این شکلیه ، مگه از دور و بر وعده ی این و نمیشنویم که خون شهید اله و بله و ... .

نمیدونم .
هیچ کدوم از حرفام حرف تازه ای نبود ...
حرفا رو قبلا" بقیه گفتن ...
یا حق .
تا بعد، شاید ....


میر مجتبی فضل جو [ ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ ]

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه ....


لیلیا ثابتی [ ۱۱ آذر ۱۳۸۷ ]

خاله یلدا وعمو مهدی تبریک


اسماعیل عباسی [ ۰۶ آذر ۱۳۸۷ ]

یلدا خانم موفقیتت را تبریك می‌گویم.


hamed khorshidi [ ۰۲ آذر ۱۳۸۷ ]

salam,aghaye ghasemi be shoma va baradareton tasliyat migam.
.
.
.
ای عشق! من باغ به یغما رفته ای سردم
این بار هم حق با تو بود،آری کم آوردم
ماه کدامین آسمان بودی که من هر شب
در جستجویت مردنم را دوره می کردم


مهشید [ ۳۰ آبان ۱۳۸۷ ]

سلام آقای قاسمی.موفقیت شما را در دوربین دات نت تبریک می گویم و امیدواریم عکاس همه ی سالهایی باشید که می آیند!
من خبرنگار روزنامه گلشن مهر هستم در گرگان.بعد از اطلاع از کسب این مقام توسط شما بسیار مشتاقم مصاحبه ای هرچند کوتاه و هرچند توسط ایمیل با شما داشته باشم.اما علی الحساب دو سوال از شما دارم که امیدوارم بتوانم پاسخ آن را برای درج در روزنامه گلشن مهر دریافت کنم.
1- در مصاحبه با برنامه تازه ها فرموده بودید بسیار دوست دارید از مراسم شاد و جشنها عکس بگیرید.چندی پیش (حدود یک هفته پیش) در گرگان جشنواره فرهنگ اقوام ایران زمین برگزار شد که علیرغم همه ضعف ها می توانست برای عکاسان اما،حاوی سوژه های خوبی باشد.چرا به گرگان نیامدید برای عکاسی؟
2- بسیاری از هنرمندان قوی در رشته های مختلف هنری از بازیگری و کارگردانی تئاتر گرفته تا نویسندگان و عکاسان و سایر رشته ها که اکنون در پایتخت زندگی می کنند گلستانی و گرگانی اند.(غول نورپردازی ایران حمید مصدق یکی از شاخص ترین هایشان است.) و جالب است بدانید بسیاری دیگر هم در صف انتظار خروج از استان قرار دارند.چرا این استان با این میزان فرار هنر پیشه گان (آنان که پیشه شان هنر است)مواجه است؟ آیا فضای استان برای کار محدود است؟آیا قدر هنرمندان توسط مسئولان دانسته نمی شود؟آیا نظرها تنگ است؟آیا مردم گلستان، هنر نمی دانند؟یا.... . چرا هنرمندان می روند و دیگر نمی آیند.
3- برای حل این معضل باید چه کرد و شخص جنابعالی فکر می کنید در این استان چه شرایطی مهیا شود حاضر می شوید هنرتان و ذوقتان را در همین جا خرج کنید؟


ابوالفضل نسائی [ ۲۷ آبان ۱۳۸۷ ]

4سال پیش تو شلمچه بغض کرده بود و نمیتونست حرف بزنه دنبال گمشده اش بود گمشده ای که سالها منتظر ش بود و قتی به خاکریز ها نگاه میکرد بغضش نفسش رو بند میاورد..... حالا اینگونه باید با دستان بزرگش گمشده اش را نوازش کند ..... تسلیت ابوالقاسم عزیز


مهری [ ۲۷ آبان ۱۳۸۷ ]

هنوز فکر میکنم 3 ساله ام.

بگذار از اول بنویسم

سلام احمد

حال همهء ما خوبست

اما تو باور نکن
اصلا باور نکن!


سجاد [ ۲۶ آبان ۱۳۸۷ ]

چون باغ شود دوباره خرم****ای بلبل مستمند مسکین
وز سنبل و سوری و سپرغم****آفاق نگارخانه ی چین
گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم****تو داده ز کف قرار و تمکین
زان نوگل پیش رس که در غم****ناداده به نار شوق تسکین

از سردی دی، فسرده یاد آر


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.