Yalda_Mona_1.jpg

این روزها خشونت تجمع ها بیشتر شده و تازگی ها دیگه بنزین را با گالن می ریزند روی عکسها برای آتش زدن! عکاس ها هم که خب طبیعی است که هیجان زده می شوند و اگر پر زور و قوی هم باشند که دیگر هیچ! اصلا نمی شود تکانشان داد! بندگان خدا قصدی هم ندارند و دارند عکس می گیرند ولی خب جو وقتی جو ملتهب است و همه می پرند وسط دیگر کاری هم نمیشود کرد.

Yalda_Mona_2.jpg

دیروز هم بعد از نماز جمعه تظاهرات بود و با وجود این که خیلی هم شلوغ نبود شرایط کار بسیار سخت شده بود.آتش زیاد شده بود و هر کسی هم سعی می کرد به نحوی خشم خودش را به حکومتهای غاصب اسراییل و آمریکا نشان دهد! خلاصه نتیجه اش این شد که بنزین ریخت در چشم یکی از عکاسان و مونا هوبه فکر عکاس خبرگزاری ایسنا هم از ناحیه بینی دچار ضرب دیدگی شدید و در نتیجه خونریزی شد که الحمد الله حال جفتشان الان خوب است و خطر از بیخ گوششان رد شد.ولی از همه جالبتر برخورد نیروهای اورژانس بود که بیش از حد  آرامش داشتند و اصلا حاضر نبودند از ماشین پیاده شوند و بیشتر از حال مونا، نگران کثیف شدن ماشینشان بودند و با نهایت پر رویی می گفتند:آخه چرا می روید جلو؟!

يلدا معيري

در ابتدای كلام بابت طولانی شدن مطلبم عذرخواهی میكنم.

هفتهء گذشته دو سورپرایز عجیب و مختلف را بهمراه داشت.

در درجهء اول ماجرای اکسپو و نظرات کارشناسی  رضا کیانیان ، حامد بهداد و لاله اسکندری؛ گویا آقایان جلالی و شاهرودی در جلسه یی که صحبتش بود در آن باشند و با این سه عکازیگر (عکاس-بازیگر) دربارهء اکسپو مناظره کنند(!) حضور نیافتند.

در بدو جلسه وقتی شخصی به حامد بهداد گفت که عکاسان نیامدند ایشان فرمودند: غلط کردن!! (و دوباره با کمی تصحیح فرمودن:)خیلی اشتباه کردن که نیومدن!

آقای کیانیان هم در جایی فرموده اند: وقتی یک کارخانه یا تولیدی ای قصد فروش بیشتر محصولاتش را دارد از ما بازیگران دعوت میکند تا در فیلم یا عکسی کنار محصولاتشان بایستیم  تا فروششان بهتر بشود،حالا ما در کنار عکاسی ایستاده ایم تا عکاسی بهتر دیده شود!!!

بارها این نظرم را در جمع دوستان گفته ام : فرض بگیریم که رضا کیانیان  توانمندترین بازیگر سینمای ایران است و دروس بازیگری متداکتینگ را از خود "لی استراسبرگ" و "استانیسلاوسکی" هم بهتر میداند و مارلون براندو و رابرت دنیرو و آل پاچینو در محضر ایشان تلمذ کرده اند؛ چطور ایشان به خود اجازه میدهد در بحثی دربارهء عکاسی مقابل کسانی که 3 یا 4 دهه از عمر خود را وقف این رشته کرده اند بنشیند و در این‌باره صحبت کند؟

چطور ایشان  به خود اجازه میدهد بگوید که با ایستادن ایشان در کنار عکاسی این هنر بهتر دیده میشود؟

گویا تا کنون مشکل عکاسی این مملکت عدم حضور بازیگران سینما در آن یا در کنار آن بوده است!

به نظر حقیر این سوالات نیاز به بحث کارشناسی روانشناسی دارد و باید بررسی شود.

دربارهء حامد بهداد  و کلام خارج از حیطهء ادب و شعور عامیانه (و نه هنرمندانه اش)حرفی برای گفتن ندارم،چون به گمانم ایشان کاملاً در جیمز دین  دههء 60 گرفتار شده و در پی یک الیا کازان میگردد تا او را کشف کند  و(احتمالاً) در "شرق بهشت 2" نقشی به او بدهد تا هنر بازیگری اش شکوفا شود.

همینجا بگویم که اینجانب هیچ مشکلی با عکاس شدن هیچ بشری ندارم و عکاسی را ملک مطلق هیچکس نمیدانم  اما هر کسی را هم شایستهءبحث کارشناسی این هنر نمیدانم.

همهء بازیگران سینمای ورشکستهء ایران میتوانند یک دوربین داشته باشند و هر چند وقت یکبارنمایشگاهی از عکسهای مناظری که در آن چند وقت دیده اند برپا کنند و قطعاً آنان عشاقی سینه چاک و امضاءبگیری هم دارند که عکسهایشان را بخرند و در بهترین جای منزلشان به دیوار نصب کنند و هر مهمانی هم که به منزلشان آمد پیش از آنکه مهمان بگوید :چه عکس زیبایی(!) با حالتی فخرفروشانه بگویند:"عکاس این عکس فلان بازیگر سینماست". آن بازیگر هم با فروش چند ده میلیونی نمایشگاه خود مبلغی معادل بازی در چند فیلم و سریال را بدون چند ماه کار و زحمت بدست می آورد بعلاوهء اینکه هنرمند بودنش در حال تکمیل شدن است و مصداق "از هر انگشتش یه هنر میریزه" میشود؛ همانطور که خانم لاله اسکندری در مصاحبهء خود با روزنامهء اعتماد هم به این نکته اشاره کرده اند.

متاءسفانه اساتید عکاسی همچنان سکوت پیشه کرده اند و احتمالا از روی گوشه گیری همیشگی عکاسانهء خود قصد جوابگویی به این دوستان را ندارند و امیدوارم این بازیگران محترم معنای این سکوت را درک کنند و از ادامهء افاضهء فضل های خود بپرهیزند.

  و بحث دوم که بسیار تلخ بود و خوشبختانه به خیر و خوشی تمام شد مطلب جواد منتظری دربارهء عکس جواد مقیمی و کامنت بهروز مهری بود.

  البته خوب میدانم که بهروز مهری از آن مطلب و کامنت آن اظهار بی اطلاعی و در بلاگ خود هم به این مسئله اشاره کرده است.

  در وحلهء اول از جواد منتظری متشکرم که با این دقت عکسهای نسل جدید عکاسی خبری را نگاه میکند و حساسیت به خرج میدهد و من این حرکت او را چیزی جز احترام گذاردن به کار بچه ها از سوی او نمیدانم.

قبل از آنکه بهروز مهری عزیز کامنت را تکذیب کند حرفها زده شده بود و داوریها تمام؛ و بعد از آن عقب نشینی و سکوت؛اما به قول مارگوت بیکل:"سکوت سرشار از ناگفته هاست".

  صحبت الان من بر سر سوالاتی ست که در طی این ماجرا برایم ایجاد شد و تا اکنون از ذهنم پاک نشده‌است. در صحبتی که با جواد منتظری داشتم بخشی از گله هایم را گفتم و او نیز گفت : هیچ دیالوگی بین بچه ها نیست و من میخوام این بحث رو ادامه بدم تا دیالوگی برقرار بشه.

  بهروز مهری در مطلبش گفته :"بهتر بود که جواد  مقیمی به محض دیدن کامنت با من تماس می گرفت تا شبهه ای پیش نمی آمد".

  دقیقا مشکل من همینجاست؛ چرا جواد تماس نگرفت ؟ برگردیم به 10 سال پیش ،مثالی میزنم(هرچند مع الفارق)؛اگر بهروز مهری میشنید که کاوه گلستان حرفی در جهت تخریبش زده (چه درست ، چه نادرست)آیا گوشی را برمیداشت و به او زنگ میزد  یا نه؟ به گمانم میزد.

  مسئله ای که اینجا هست نحوهء برخورد کاوه گلستان با بچه های نسل جدیدتر از خود بود.از کاوه خیلی چیزها شنیدم که متاءسفانه در اکثر عکاسان نسل بعد از او بسیاری از آن رفتارها را نیافتم.

  امیدوارم کسی از من دلخور نشود ، بحث من فقط نقد از درون است در فضای بین نسلی عکاسی خبری ایران. به گمانم بنده این افتخار را دارم که الطاف و امیدواریها و آرزوی موفقیتهای نسلهای گذشته برای نسل جدید بیش از بقیه شامل حال من شده باشد و از این بابت دست‌بوس همهء بزرگان هستم اما بحث من در اینجا شکافی کلی ست که در جامعهء چندصد نفری ما بوجود آمده است.

  تقصیر اینکه رابطه ای که بین بسیاری از این نسل با نسل گذشته است حتی جسارت یک تماس کوچک و برطرف کردن یک سوءتفاهم را از ما میگیرد بر عهدهء کیست؟

تقصیر اینکه رفقای عکاسان در این دو نسل به دو گروه عکاسای خارجی و عکاسای داخلی تفکیک شده اند بر عهدهء کیست؟

  مگر نه ابنکه در اعتراض سال گذشتهء عکاسان به برگزارکنندگان جشنوارهء فیلم فجر با برخی از دوستان تماس گرفته شد و ایشان فرمودند:"چونکه ما برای خارجیا کار میکنیم این ماجرا به ما ربط نداره!" واقعاً حرکت صنفی به آژانس و ....ربطی داره یا قصد دوستان فقط شرکت نکردن در حرکاتی اینچنین که سودی به حال اشخاص نداره و برای احترام صنف انجام میشه است؟

  در یكی از سفرهای یكی دوسال گذشته‌، محل اقامت من و یلدا نزدیك چند عكاس ایرانی و پیشكسوت بود؛ نشانی آنجا را یك عكاس ترك كه بطور اتفاقی دیده‌بودیمش به ما داده‌بود.اتاق گرفتیم،دوستان ایرانی را دیدیم و گپی زدیم،و خداحافظی.فردای آنروز همان عكاس ترك را دیدیم كه گفت:"شما ایرانیا چرا اینجوری هستین؟" پرسیدیم چطوری؟ گفت: "از اون ایرانیای دیگه پرسیدم كه شماها رو دیدن یا نه؟ اونا گفتن كه شماها یه‌ جورایی احمقین و زیاد وقتم و واسه شما تلف نكنم!!!" حالا كاش بودین میدیدین این تركا وقتی بقیه‌ء دوستاشون اومدن چه همبستگی‌ای داشتن و هرجا میرفتن با هم بودن و پشت هم، نه مثل اساتید كه منتظر میشن كه بقیه روشون و برگردونن تا زود از كنارت رد بشن بلكه مجبور نشن در حین سلام‌علیك توضیح بدن كه اون‌روز كجاها رفتن و عكس گرفتن و خدای نكرده تو همون مسیر رو بری و بتونی عكس بگیری.    

  بزرگترین افسوس من در این چند سال کارم اینست که تقدیر فرصت دیدار و همنشینی با کاوه گلستان را به من نداد چون تا جایی که شنیده ام او به اینکه عکاس یا تصویربردار فلان جا  بود یا عكسش كاور TIME شده و عكس دیگری خانوادهء سبز کاری نداشت  و ملاک عمل آشنایی و رفاقت با او رفتار و عکاسی خوب بود.

  حجت سپهوند عزیز یکبار در جواب سوال من در مورد اینگونه رفتارهای کاوه گفت:"چون اون هم از نظر مادی و هم روحی به نوعی اشباع شده بود که حرص خیلی چیزها رو نمی خورد و فکر نمیکرد با آمدن بقیه جای اون تصاحب بشه."

  البته هستند بزرگترانی که با تعداد محدودی از نسل جدید رفاقت دارند اما مگر غیر از این است که بیشتر این رفاقتها بر مبنای رفیق،همزبان،همشهری و یا اصرار بیش از حد عکاس جوان(و به اصطلاح عامیانه آویزان بودن او) در برقراری رابطه است؟

بسیاری از بچه های دورهء ما به خود اجازهء نزدیک شدن به بزرگترها را نمی دهند زیرا هم روی باز را برای برقراری ارتباط از طرف مقابل به حدی نمی بینند که آغاز کنندهء رابطه باشند و هم حجب و حیایشان اجازه نمی دهد وقت بزرگتری را بدون استقبال او بگیرند.

 نمی‌دانم ؛ شاید دیواری كه برخی بزرگترها چهت برقراری رابطه با جوانان مقابل خود ساخته اند جهت پرهیز از نقد شدن و یا خدشه دار شدن احترامشان پیش بقیه باشد؟!

  قطعاً این نسل توقع ندارد که همهء پیشکسوتان همچون کاوه وقتی هر روز در برنامه ای آمدند به عکاسانٍ بهترین عکسهایی که در روز دیده اند خسته نباشید و تبریک بگویند و یا برای جوانان سفارش کار، نمایشگاه یا کتابی جور کنند؛ اما انتظار یک نقد خوب از یک عکس بد قطعاً چیز زیادی نیست که خیلی از ما برای رفع ایراداتمان منتظر آن هستیم.

  البته زندگی در زمانهء حال حکم میکند که از هیچکس انتظار دستگیری و حتی تشویق را هم نداشته باشیم و همواره سپر خود را برای دفع حملات آماده نگه داریم اما اینکه در دل یک عکاس تازه کار (در مورد صحبت با نسل گذشته و پیشکسوتان خود چه میگذرد)مهم نیست؟

  اینکه این عکاس جوان باید آنقدر حقش خورده شود ، عکسش دزدیده و به نام دیگری چاپ شود(قطعاً توسط با تجربه ترها)  ،پس از چند سال کار کسی جواب سلامش را هم درست ندهد(مگر هنگام نیاز)، زمین بخورد و زمین بخورد و کسی دستش را نگیرد و آبدیده شود تا همچو سنگ بدون انعطاف گردد و قد علم کند به رسم رشد این نسل تبدیل شده است.

  در پایان مجدداً تاکید میکنم که قصدم از از نوشتن این مطلب ، رنجاندن هیچ عزیزی نبوده و نیست که اگر چنین بود آنقدر گله و شکایت و حرفهای خاله زنکی زیاد است که اگر به آنها بپردازیم باید روزهای فراوانی را صرف کنیم و سوژه ای شویم برای آنان که در پی تخریب و تضعیف جامعهء کوچک عکاسی خبری ایران هستند.

مهدی قاسمی

بعد از اون روز نحس خیلی حرف ها هست که میخوام بزنم ولی ترجیح میدم فعلا"چیزی  نگم چون بعضی از اساتید خیلی دلنازک شدن و زود ناراحت میشن،بماند تا بعد.

mehdi_ghasemi_C130_1.jpg

  "سه سال گذشت که ما علی و از دست دادیم و ...." این رو مادر علی گفت و دیگه گریه امانش نداد.
هیچ حرفی برای گفتن نداشتم  جز اینکه : خدا به همه ء ما صبر بده


mehdi_ghasemi_C130_2.jpg

mehdi_ghasemi_C130_3.jpg

 به همهء کسانی که در 15آذر 84 دلشان لرزید و بغضشان ترکید تسلیت میگم

روحشان شاد و یادشان گرامی

مهدی قاسمی

از 12 اسفند که آخرین مطلب رو نوشتم تا الآن بارها تصمیم به به روز کردن بلاگ گرفتم اما دستم به نوشتن نرفت و از این بابت از همهء دوستانی که با نظر لطف خود ما را به نوشتن ترقیب کردند و  ما همچنان عکسی و نوشته یی در بلاگ نگذاشتیم شرمنده ام.

              --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

mehdi_ghasemi_ahmad_roshani_2.jpg

15 روز پیش مسافری 13 ساله در آستانهء 40 سالگی برایمان آمد؛ مسافری که بخش اعظمی از  خاطرات کودکی ام را زمانی که دیگر کم کم داشتم فراموششان میکردم با خود آورد.

از همان دری بیرون آمد و به خانه اش رفت که 26 سال پیش عازم شده بود؛همه چیز مثل همان روزها بود،مگر آدمها. برخی به دنیا آمده بودند ، بعضی رفته بودند و آمدنش را ندیدند.

هنوز همانقدر کوچک بود ، همچون 13 سالگی

هنوز دندانهایش شکسته بود

هنوز لباسهایش تنش بود

دستهایش از دستهای همسالانش خیلی کوچکتر بود

  انگار نه انگار که این 26 سال مادر چه کشید و خواهران و برادرانش  چشم انتظار برادر بزرگشان بودند،حتی ذره ای هم بزرگ نشده بود!

mehdi-ghasemi-ahmad_1_1.jpg

-

 

  

mehdi_ghasemi_ahmad_3.jpg

mehdi_ghasemi_ahmad_4.jpg

 

گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی ---- پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است؟ "قیصر امین پور"

 

هنوز فکر میکنم 3 ساله ام.

بگذار از اول بنویسم

سلام احمد

حال همهء ما خوبست

اما تو باور نکن

              _________________________________________________________

از همهء عزیزانی که در طول دوسه هفتهء گذشته بابت جوایز جشنوارهء مطبوعات شهری و نظرسنجی عکاسان در مسابقهء عکس دوربین دات نت به من تبریک گفتند ممنونم.

از اینکه همکاران عکاسم نظر لطفی به من داشتند و در نظرسنجی مرا مفتخر کردند متشکر و قدردانم و به همهء جوانان خوب و فعال دوربین دات نت خسته نباشید میگم و امیدوارم عمری داشته باشم تا دوره های دو رقمی این جشنواره را ببینم.

مهدی قاسمی  

صفحه 1 از 48
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی